که قبل ازشروع مقاله یکبار درآغازعنوان شد. تا پی به کلیدی بودن عناوین واسامی فوق الذکربرده وبصورتی خاص به گاه خوانش، بدان نظرودقت افکنید. اسامی شهرها وروستاهاوبخصوص طوایف واقوامی درفارس شنیده شده و وجود دارندکه با تجزیه وتحلیل وارتباط آنان بامستندات،واسناد موجود و کتابهای برجای مانده،برخی رازها وجواب پرسش های تاریخی، برما محرزوآشکارمیگردد.
دراستان تاریخی پارس.به شهری بنام کازرون یا همان کازران .گازران.که ازگازر برمی آید، وبدانجا به عهدساسانیان وآل بویه ودیلمیان، زیباترین پارچه های دستبافت دبیکی.دمیاط وتوزی.
(که شهر توج.یاتوز درجلگه ی میشان ماهورمیلاتون شهرستان نورآبادممسنی .بخش بابامنیر قسمت قشقایی نشین کوه درا که بنابر روایتی، برگرفته ازنام همان دارا ،پادشاه هخامنشی، داریوش سوم است. که چشمه ای بنام چشمه خنی."خونین"ودشتی بنام دشت دارا وقلعه ای بنام گنجگان دارد.
که روایت است ازافراد محلی که داریوش هخامنشی به هنگام فرار از دست سپاهیان اسکندرمقدونی،مدتی بدین کوه بلند،ومرتفع وصعب العبور،بوده وآثاربسیاری در بعضی غارهای کوه درا موجود است که در ان نقاشیهای و کنده کاری ها به صورت فرو رفته از صحنه های شکار و تصاویری از سرداران و سایرمرد مان آن عصر موجوداست.که تصاویر بیانگر ان است که در دشت دارا حوادث و اتفاقات خاص تاریخی صورت گرفته است .به همچنین آثار خرابه ها و سازه های بر جای مانده از ساختمانها ، اب انبار ها ی ساروجی و قلعه های سنگ و ساروج بر فراز تپه ها و دژها بیانگرسکونت اقوام کهن پارسی بدین دیار بوده است .باز در روایات محلی به روایت پنهان نمودن گنج های دارا(داریوش سوم هخامنشی ) به کوه های گنجگان گوه درا بر می خوریم .که بعدازفرو پاشی سلسله هخامنشی دوباربرای پیدانمودن گنج های آن اقدام شده است.یکبارعصر سورنا و یکبارعصرپهلوی(محمد رضا شاه) بمدت دوالی سه ماه کارشناسان خارجی در همدان وفارس تجسس وپویش صورت گرفته که هر دو بار موفقیتی حاصل نشده است .بخاطر جنگ نام چشمه خنی (خونین) نام گرفته است.
((هدف بیان شنیده های محلی بود بدین قسمت وتطبیق اسامی با اتفاقات تاریخی.واقعیت یاغیره واقعیت.منابع رامی طلبد.))
پارچه های نازک بافت توزی که همان شهر توزیا توج(حسن قاضی) باستانی وپر رونق به عهد ساسانی واوایل قرون اسلامی، واقع درماهورمیلاتون شهرستان نورآبادممسنی ،کنونی(میشان و حسن قاضی)باشد، ستشو داده میشد ودراسنادآمده است که ،بدین شهرپررونق، روزانه12000دوازده هزار گازر به شغل گازری مشغول بودند.وپارچه های توزی با پارچه های شهر دمیاط مصر رقابت می نمود .
که به گازران.(کازران "کازرون" ) دمیاط عجم هم میگفتند.
ویا قلعه سفید یاهمان دژ اسپیدشاهنامه ی فردوسی واقع درقلاع شهرنورآبادممسنی کنونی که شرف الدین یزدی درظفرنامه می گوید.
دژی بودی کش خواندندی سپید
وز آن دژ بد ایرانیان را امید
که پس ازسال ها اقتدار اولین باربه سال 654ه ق بدست هلاکو خان مغول فتح شد. بنظرمیرسدکه از قلاع اسمعیلیان وحسن صباح بوده باشد.وبه سال 795 ه ق .توسط تیمورلنگ ویران شد .
بعد ها دروازه ی فولادی آن به دشت ممسنی انتقال وکنون در امام زاده ای ،موسوم به درب آهنی قرار دارد. که درب آهنی امام زاده همان آن درب دژاسپید دوران کهن است.
درجلگه ی شهربیشاپور کازرون که شاپور،شهر مذکور راپس ازپیروزی بر رومیان توسط معماری ازشهر حران سوریه بدین جا بنیان نهاد ، در امتداد چشمه ساسان ،که نام خود را ازساسان جد اردشیربابکان گرفته است ودر قلب شهربیشابورساسانی واقع درتنگ چوگان شهرکازرون کنونی قراردارد. که سراسرنقش برجسته های ساسانی ازشاپوروبهرام ساسانی وصحنه ی شکست والرین سرداررومی وفیلیپ عرب وشکست قبایل اعراب برآن، نقش بسته و اهورامزدا واهریمن بعنوان نماد خیروشر نیزمنقوش در ان آثارمنقوش کوه گردیده است،
به روستایی قدیمی وکهن برمیخوریم بنام. .. بازرنگون .. که یادآورهمان طایفه وقبیله و یارم بازرنگی.بازرنگان.یابازرنجان.یابازرنجی میباشد
که اعراب بخاطرعدم تلفظ حرف گ... ج تلفظ بنموده ،وبازرنگان رابازرنجان ،اطلاق نمودند،قرار دارد. ودرهمین جلگه وجلگه پشت کوه غارشاپور، که مجسمه ی بسیاربزرگ سنگی شاپورساسانی ،درآن واقع است کوهی موسوم به کوه ،کوهپیرایه، قراردارد
که درمجاورت آن کوه قندیل، قراردارد، بانقش برجسته هایی زیبا ازفرشته آناهیتا وشاپور،که حلقه ی قدرت وپادشاهی ،راازاو دریافت میدارد، دره ای فوق العاده زیبا، قرار دارد، به نام دره ی . . بوکه . . که بوکه، به زبان کردی یعنی عروس و شهر بوکان یعنی شهرعروسان، که ذهن واندیشه ی هرمحقق وعلاقه مندی را به کرد بودن سرسلسله ساسانیان، اردشیر پسرپاپک پسر ساسان که از اکراد پارس قدیم بوده است رهنمون می دارد ،طایفه ای موسوم به اردشیری زندگی میکنند که / ضمن اشاره به تل خسرو واقع در رم جیلویه ،همان کهگیلویه یاسوج کنونی وگردنه ی بیژن و جلگه وچشمه ی خسروشیرین، در دامنه ی کوه دنا و آریو برزن (سردارپارسی دوران هخامنشی،داریوش سوم ،دارا،) روستای آرو در حدفاصل شهر ارگان یا ارجان یاهمان بهبهان کنونی یا رم جیلویه و خرابه ها وآثارقلعه وشهری کوچک بنام شاه نشن نسا واقع دربخش
ماهورمیلاتون شهرستان نورآبادممسنی که با آتشکده ی اشکانی دوران اشکانیان، کمترازده کیلومترفاصله دارد ودارای آثارنقش برجسته ای نیزبودکه متآسفانه گویا درجاده سازی دهه ی 1360هجری شمسی ،زیرخروارها ،تل خاک ،مدفون شده است. /خود را ازاکرادقدیم پارس واربازماندگان اردشیرپاپکان که اعراب بخاطرعدم تلفظ حرف پ. بابکان میخواندند، دانسته وخودرا دنباله دارنژاد اردشیربابکان ساسانی میدانند
ویا طایفه ای ازاکرادقدیم پارس ازقبایل کوهمره ای که نام قبیله شان ساسانی است وخود را مالکان چشمه ساسان تنگ چوگان دانسته وادعادارندکه ازنسل ساسان جد اردشیربابکان ساسانی میباشند
بازطایفه ای متفرق شده در دشتستان وفارس وایل قشقایی داریم بنام شبانکاره که از اکرادپارس قدیم هستند. وطایفه و یابهترآن است که بگوئیم ایلی وجود دارد در سرزمینی وسیع ازجلگه میمندوجهرم وفیروزآبادگرفته تاکواروشیرازوفراشبندوکازرون وممسنی وسپیدان وخان زنیان بنام.کوهمره ای، با سه انشعاب(جروق.سرخی.دوستیران یانودان) ودرمیان این طوایف کوهمره ای به تیره ها وروستاهای جالبی با گویشی باستانی برمیخوریم که هرمورخ وکارشناسی رابه تفکروامیدارد
. مانند.روستای عبدوئی ازبخش کوهمره نودان و یا طایفه ی، شحنه، یاشامی، در بخش کوهمره نودان، روستای دوستیران، که گویش ویژه ی تیره ی عبدوئی، نسبت به سایر تیره های سه گانه ی کوهمره ،قابل تآمل است
چراکه الفاظ وعناوین و واژگان آن بسیار بکرتر ودست نخورده تر ،و ناب تراست، نسبت به سایرین، و یادآور گویش پارسی باستان عهدهخامنش وساسانی است.
به هرحال گویش خاص وشبیه به هم.کوهمره سه گانه ی(جروق.سرخی.نودان یادوستیران )با روستای دیل گچساران وگویش شهربهبهان وسپیدان(اردکان فارس)ولهجه ی لاری وبخش هایی ازلارستان، و تشابه گویش وآوا ونوع ادای کلمات این مناطق قیدشده، و طوایفی که نام آن ها درفوق گذشت، موئید این مطلب است.
که این قبایل بازماندگان اکرادپارس باستانی اند
زن ساسان جد اردشیر موسوم به "رام بهشت" دختر یکی ازپادشاهان بازرنگی بود. (دقت به روستای بازرنگان درکنارشهربیشابورکازرون ووجود طایفه شبانکاره ،دقیقآدرهمان جلگه بیشابورکازرون شود)
پیرنیاوتاریخ طبری می نویسند ،گوزهر.گوچهر.همان منوچهر. . .یکی ازپادشاهان سلسله بازرنگی است .
که پادشاه وحاکم قلعه سفیدیاهمان دژاسپیدمعروف شاهنامه فردوسی واقع درکوه شرقی نورآبادممسنی بود،مقام ارگ بذی یاهمان دژبانی شهر داراب گرد را،به پسر پاپک.(بابک) اردشیر،موسوم به اردشیربابکان داد
او پس ازچندی به ا قوام خود گوچهرشاه، حاکم دژاسپید، شورید، واورامغلوب خودساخته، و رسماً خود را پادشاه اعلام نمود .
وبنام جدش ساسان، نام سلسله اش را ساسانیان، نام نهاد
استرابون جغرافی نگارمشهور درکتاب15خودفصل سوم می گوید. درپارس که مهدساسانیان است ازقدیم طوایف مختلف آریایی که کردان ،یکی ازقدیمی ترین آنان، است زندگی میکنند.
طوایف مختلفی که درپارس ،ساکنند.عبارتنداز:
پاتیشخوارها. . هخامنشی ها .مجوس ها، که مجوس ها، قومی بسیارپرهیزکارند و طوایف کورتی و مردها، که قسمتی به راهزنی وغارت وچپاول ،وقسمتی به کشاورزی،اشتغال دارند.
کورتی یا کوردی همان طایفه کرد است.
گزنفون جهانگرد و محقق خارجی نام مردهارا همردیف ارامنه، جز سپاه ایران، میداند.
استرابون مردها وکورتی هارا ازعشایرآذربایجان شمرده است.
و بطلیموس مردهارا همسایه کورتی ها دانسته
و اینک در روایت آراتستن ،هر دوطایفه را در پارس، میبینیم
و نزدیکی این دوطایفه راتابه حدی میداند، که کرد را پسر مرد میداند
و یک خاورسناس نامدارآلمانی بنام مارکوارت لفظ مرد را موجودی موذی دانسته و به اعتقاد او این لقب زشت را دشمنان کورتی(کردها)بدانان داده اند
و اعتقاد داردکه: کرد و مرد هردو یک لفظ بیش نیستند
به هرحال اردشیربابکان که کرد نژادبود درابتدا باخویشاوندان خود ازطایفه بازرنگی بسیار زد و خورد نمود وبادست اندازی به سایرولایات مجاور آنان رامطیع خودساخت
کردان درفارس به حدی فزون بودندکه بقول شاهنامه فردوسی
یکی لشکری کرده بود پارسی
فزون تر ز کردان یکی دو سی
به راحتی گوش به فرمان، و رام اردشیربابکان کردنژاد ،نمی شدند
شبانکاره ازطوایف کردان پارس است و درفارسنامه ابن بلخی دراحوال شبانکاره وکرد پارس، چنین میخوانیم: به روزگارقدیم، شبانکاره را درپارس ذکری نبودی، که ایشان قومی بودند،که پیشه شان ،شبانی، هیزم شکنی،ومزدوری بود.
به روزگار دیلم وفضولیه از جانب ایشان، شوکتی برایشان پیش آمد و همگان صاحب سلاح،سپاه شدند. وازجمله ی ایشان اسمعیلیان اصیل بودند.
وکردان پارس پنج5 رم بودند.
(رم.ازرمه.گله.میآید.رم .عشیره.رموم .عشایر
و هریک راهزارحومه بودی
. رم جیلویه
رم الدیوان
رم اللوالجان
رم الکاریان
رم البازنجان
که البازنجان همان البازرنگان.بازرنگی. بازرنگون ، می باشد.
طایفه وروستای بازرنگون کناررودخانه ی چشمه ساسان جلگه ی بیشابور کازرون از رم البازنجان است. وچنان شوکتی درلشکرفارس ازایشان بودی ،که همه صاحب اسب وسلاح وچهارپایان وقدرت بودند
اما درعهد اسلام همه درجنگ هاکشته شدند. ودرجهان آواره ماندند.(ابن بلجی)
درتاریخ طبری و ابن اثیر آمده است. که:
اردوان پنجم آخرین پادشاه اشکانی برای اردشیرپاپکان(بابکان) نوشت
تو پای ازگلیم خویش بیرون نهادی ومرکب رابجانب خویش خواندی ،
ای کرد نژاد که درچادر کردان پرورده شده ای
توراکه رخصت داده است که آن تاج را بر سر گذاری؟
که این مستند تاریخی می تواند دلیلی بر کردبودن اردشیرپاپکان ساسانی باشد، در سرزمین پارس
اولین باری که ازکوهمره دراسنادومدارک نامی میبینیم درعصرصفوی زمان شاه عباس صفوی، در روزنامه ی جلال منجم است
بعضی ها کوهمره، رابصورت،کوه، مره، ساکنان کوه،کوه نشینان، معرفی نموده اند.
و برخی ارتباط کوهمره رابه کوه مره واقع درکوهستان های سرزمین شام سوریه، دانسته اند و اشاره ای هم ،به تیره شحنه ،یاشامی طایفه کوهمره ی نودان ،یاهمان کوهمره دوستیران دارند .
وادعامیکنندکه طوایف دوستیران، ازکوه مره ی شام واقع درسوریه ی فعلی،بعد از اسلام،به ایران آمده اند.
که آنان هفت برادربودند ومقیم منطقه ی، دوستیران فعلی شدند .
و هریک برای خود و همراهانشان یک خانه ی زیرزمینی فوق العاده مستحکم، ازسنگ های فوق العاده بزرگ ،ساختند ،
بنام( صفه) که الان بنام چهار صفه موسوم است.
و آثارآن هنوزدر روستای دوسیران باقی است وبعضآ قابل استفاده است.
نظربه نوع باغداری این قوم)کوهمره دوستیران .نودان ( که سنگ های فوق العاده بزرگ کوه هاراجابجا وزمین کوه را هموارومسطح و قابل کشت، وباغداری،آن هم ،محصول انجیر و انگور وگردو وعناب وبعضآبصورت خاص زیتون نموده اند.
وشکل استخوان بندی آنان و گهواره ی کودکان آنان ،که چوبی وبه شکل فوق العاده خاص است.
برسوری بودن آنان واحتمال عزیمت این طایفه ی خاص کوهمره، بنام شحنه وشامی ازسوریه، بدین محل ،بیشترصحه میگذارد.
و ادعای آنان که بخاطر ایرانی نبودن وسوری بودن.این اصطلاح رایج شده، که ما دوست ایران هستیم وبعدها نام" دوستیرانی" برما اطلاق گردیده است، بیشتر اذهان رامتوجه خود نموده وقابل پذیرش می باشد .
گرچه باتحقیقی جامع تر،و علمی و مستند ترمی توان به این پرسش ها نظر داد .
عده ای نیز اعتقاد دارند که معماران وسازندگان شهربیشابورکازرون افرادی بودندکه ازمنطقه ی، حران شام ،سوریه امده بودند وتعدادشان، هزاران نفر،بود.
که پس ازسال ها، ازیاد نسل ،وبصورت کنونی در آمدند
و ازهمان ابتدای ورودشان به ایران ازاقوام کرد سرزمین سوریه، بودند
وبرای اثبات ادعایشان به دست نوشته ی حکاکی شده بر روی ستون مرتفع سنگی شهربیشابور ،که الان هم کماکان سرپا وایستاده می باشد، وبه خط پهلوی ساسانی ،به دستورشاپورساسانی، درماجرای ساخت شهربیشابور، نگاشته وحکاکی شده است.اشاره می نمایند.
کردان فارس(کوهمره)تنهاقوم ایرانی بودند که سال هابا اعراب جنگیدند.بارهاشکست خورده ودوباره تجدیدقوانموده ومجدد با اعراب جنگیدند.
آنان درسال83هجری قمری بسیار دلاورانه باحجاج ابن یوسف جنگیدندوبراو خروج نمودند. اکرادفارس(کوهمره ای ها)،باحمایت از سرداریاغی اعراب، بنام عبدالرحمان بن محمدالاشعث الکندی وباهمدستی با وی کوفه رامتصرف شدند .وبرآن شهر تسلط یافتند.
هم اینک دربین طایفه ی کوهمره( نودان یادوستیران) روستای وتیره ای وجود داردبنام. . . کنده ای . . .که برخی اعتقاد دارند که . . کنده . .کندی . .ازخروج کنندگان براعراب بود.
و سندی که دراین باب میشودبدان اشاره نمود همدستی اکرادپارس کوهمره ای هابسال 83هجری قمری با همراهی ،الاشعث الکندی است
سال هاقبل پیرمردی کهنسال ازاهالی کوهمره ،روستای کنده ای بیان میداشت، که در روستای (کنده ای)قدیم ،درارتفاعات کوه های موسوم به کوه های دوستیران، قبر بزرگی وجودداشت .
که بدان قبر اشعث الکنده میگفتند.که بخاطرنام بد اشعث الکنده بین تشیع به مرورازحافظه ها پاک ودرپرسش وپاسخ های دیگراقوام در رابطه با قبر مزبور ، بخاطر اکراه ازنام) کنده.کندی.همان اشعث( ازبیان یا نشان دادن قبر آن خوداری میشد.اما مطمئنآ وجود داشت.
ابو اسحاق ابراهیم استخری درکتاب مسالک وممالک در ولایت پارس 5پنج رم
(منطقه ی رم.رمه گردانی.عشایری)
را وپنج کوره یاخره.خوره(منطقه ی شهرنشن واجتماعات روستائی وشهری )
رابیان میدارد که:
رم دیوان.یاحسن صالح(دقت شودبه روستای دوان..دونی ها... که شاید از رم دیوان می آید.
رم جیلویه، رم بازرنجان یا رم شهریار،(بازرنجان،بازرنگان)
رم لوالجان، رم کاریان ،که برخی رم ها نام عربی، وبرخی رم ها نام ایرانی، داشتند.
مانند رم جیلویه(گیلویه) دقت شودبه کوه گیلویه وبویراحمدکنونی،
و رم شهریار(بازرنجان.بازرنگان.) دقت شودبه روستای بزرگ وقوم بازرنگون، درجلگه ی شاپور کازرون ودقیقآ قوم اردشیری.
جالب توجه آنکه درخان زنیان.بین عشایرقشقایی وبین عشایربویراحمد اقوام اردشیری حضور دارند.
حتی دربختیاری، و دقیقآخود را شبانکاره گان، از اردشیرپاپکان(بابکان )می دانند.
ودرمنطقه رستم شهرستان رستم که قبلآجزئی ازشهرستان نورآبادممسنی بودومستقل شد.
روستایی وجود دارد بنام. .گل بابکان. .که خود را ازطایفه اردشیری وجزء شبانکاره گان ، اردشیرپاپکان.(بابکان)ساسانی میدانند.
طوایف شش گانه ی کوهمره سرخی.
بنام های.
شکره.شکرآباد...
جبارزار.شوراب. . .
بگی.وحدت آباد. . .
دهدار. .دهداری
. . جهین . عباس آباد. احمدآباد. .
ناصرو. .بگدان..رمقان،ماصوم.
تیره های. . سهری. سهرکینه. مهربکی. بککی. از طایفه کوهمره سرخی.جز . رم دیوان هستند.
سعیدی سیر جانی دروقایع اتفاقیه.گزارش خفیه نویسان انگلیس
اشاره ای دارد بر دلاوری وشجاعت اقوام کوهمره ای.
وازآن میان به کوهمره سرخی.و طایفه ی . .سقلمه چی،ملابرفی.. .که دربرابرحکومت ناصرالدین شاه قاجارسربه شورش ومبارزه گذاشت.
ناصرالدین شاه به هنگام دستگیری وصدورحکم اعدام،ملابرفی،سرخی. .
آنقدر درتلگرام خانه واداره ی پست بماند تا خبراعدام ایشان برایش مخابره شده وشخصآ خود خوانده ومطلع گشته ومطمئن شودکه اعدام شده است.
که این نشان از شجاعت.جسارت ورعب و وحشتی داردکه ملابرفی سرخی بر دل حاکمان ایالت فارس انداخته بوده که انان به خاطر بزرگ جلوه دادن مبارزه و درگیری خود با این شخص ، پادشاه وقت آن زمان. ناصرالدین شاه قاجار را،تا بدین حدمضطرب ونگران نموده است .
ضمنآچون صحبت است اکراد فارس بود جهت تنویرذهن خواننده محترم معروض میدارد که
سقلمه چی ها ازنژاد لر بودند وکوهمره سرخی نبودند.
بعدازملابرفی کلانتری به حبیب خان شهبازی میرسد.
منباب اطلاع وبیان قریحه ی فوق العاده ی شاعر سه زبان ی، بلادپارس، بایدبیان داشت که سیدابراهیم متخلص به مآذون شاعر ترک قشقایی با ملابرفی، مراوده ودوستی بسیار نزدیکی ،داشته است.
که به هنگام سرکشی به منزل ملابرفی، متوجه عدم حضور ایشان(ملابرفی)شده وشعری فوق العاده زیبا و شیرین ، منباب طنز، از زبان همسر ملا برفی سرخی ، برای کلانترسرخی میسراید وبرای کلانتر،ملابرفی ،که درشیرازبوده، ومدتهابه ایل سرخی ومیان خانواده اش، نیامده بوده به شیرازمیفرستد.
که با مصرع:
به امیدی به تو شی کردم ای ….
مه نه گوتی سیت ایخرم جومه ی سوز....
والی .... شروع میشود.
اما درگشت وگذار برتاریخ این اقوام وسرزمین زیباودلکش کوهمره های ،سه گانه، به اسامی و نام ها وطوایفی ،برمیخوریم
که ذکراسامی، وشرحی بر علت حضور،ونام گزاری آنان، خالی ازلطف نیست.
بهاالدینی
بهاالدینی که با این نام در بین اقوام کوهمره ای.بویژه کوهمره سرخی ممسنی بویراحمدی کهگیلویه ای ،ایل افشار، سیرجان، بهبهان، رامهرمز، قشقایی، بختیاری، عرب وخوزستان به آنان برمیخوریم،
بعضآ خود را از نسل.عباس بن عبدالمطلب عموی پیامبروازبنی هاشم میدانند.
وگروهی خود را ازنسل سلطان حسین بن سلطان حسن (حاکم عمادیه)بن امیرسیف الدین بن امیرمحمدبن ملک بهاالدین(موسس امارت بهدینان) عباسی، بن ملک خلیل، جد امرای عمادیه، میدانند.
درطایفه بهاالدینی سه شاخه ی بزرگ محمودی(محمیدی) . .بخشی . .یارامیری وجود دارد.
که خود را از وابستگان شیخ عالی باوردنائی میدانند.
محمیدی پسری داشت بنام صالح .
کلگه صالح. خرابه ی صالح
درجایی بنام گودچاه فراشبند است که هنوز وجود دارد
بهاالدینی عبادی.بهآالدینی جاویدی بهآالدینی سیمکان.
طایفه ی بهاءالدینی به روزگاری ازسیمکان فارس تا رامهرمز پراکنده بودند.
ایل ملک شاهی
برخی اعتقاد دارند ایل ملکشاهی نام خود را ازملک شاه سلجوقی گرفته است
برخی هم اعتقاددارند ملک شاه نامی
در16ناحیه و32قلعه از منطقه ی کماخ در دیاربکر ترکیه تا قلعه سلجوق ،که درتصرف ایل چامشگزگ بود را، در تصرف داشته است.
وعشیره آنان بنام جدشان ملکشاه به نام ایل ملکشاهی خوانده میشد.
درزمان صفوی ایل چامشگزگ یاهمان جمشیدگزگ
که جمشید راهمان جمشید اسطوره ای وباستانی ایران میدانند
برای مقابله باترکمانان وازبک هابه خراسان کوچانیدند
وگروهی رابه غرب وجنوب غربی ایران اعزام داشتند.
درحقیقت ایل ملکشاهی ازاتحاد چندطایفه وایل تشکیل میشدکه ازلحاظ گستردگی همانندیک دولت کوچک ،درایران وعراق وسوریه وترکیه عمل میکرد.
و معمولآ پادشاهان صفوی آنان رابرای فرونشاندن آشوب ها وسرکشی سایراقوام به مناطق مختلف ایران گسیل میداشتند.
اینکار از دوجهت برای آنان سودبخش بود.
یکی آنکه عملآ با اعزام ، و ماندگاری آنان به سایرنقاط ایران، قدرت ایلی واحدآنان، تحت نام ایل چاموش گزگ مقتدروبزرگ، که خودادعای حکومت داشتند، نابودشده، وازهم می گسست.
دوم پادشاهان صفوی با اینکارواعزام نیروی جنگی ومهاجم آنان ، سایراقوام سرکش ومتمرد را،که ادعای حکومت وسلطنت داشتند را، شکست داده و شعله ی جنگ ودرگیری، با آنان را فرومی نشانیدند.
طایفه فیلی که هم اکنون نیزازآنان درفارس داریم وگروهی ازآنان ساکن محله فعلی شیراز،دروازه سعدی،بقعه ی شاهز اده منصورساکنند ،
وگروهی که در قشقایی ساکن هستنداعم از طوایف
وندا ، لک ،زندی ، کرونی ، جامه بزرگی ،زنگنه ها،که با آنان تقریبآهم نژادمی باشند.
وجملگی یاکرد و یالک وزندی هستند.
آنان بخاطر عدم پرداخت مالیات به محصلان مالیاتی نادرشاه افشار تعداد20نفرازآنان راکشتند
و خود را زیرلوای شخصی بنام خمیس شه میر گردآوردند
خمیس شه امیر،قدرت خارق العاده ی جسمی وبدنی داشت، وبدان حد تنومندبود ،که دیگران قدرت اورامعجزه میدانستند
. او بسیار زود نامورایران شد و به عهداواخرصفوی واوایل افشاری ،اوبخاطرقدرت زیادش رئیس ایل فیلی شد. اوازهمسرش دوپسربنامهای، ملگه وموسی داشت.
که موسی به نام پهلوان موسی خمیس گرزین وند معروف شد.
و بسال 1199 سپاه ایران را رهبری میکرد.
طایفه ی او خمیس چامشگزگ ملک شاهی نام داشت.
فیلی هابه عهد کریم خان زند قدرت زیادی داشتند.
وبسیاری ازآنان درشیرازومناطق حوالی شیراز،صاحب املاک وحشم وشوکت وقدرت بودند.
درمنطقه ی سیاخ دارنگون شهرستان شیراز،بخش ارژن ،کناره های رودخانه قره آغاج که قبلآ بنام اکراد فارس کوهمره ،رم دیوان،بنام نهر شکان موسوم بود، روستا وقلعه ای وجود دارد ،
بنام خانه خمیس که یادآور دوران اقتدار خمیس های فیلی کرد چامشگزگ ایل ملکشاهی هستند .
که الان قشقایی ها بدانجا سکونت دارند.
از موسی خمیس گرزدین وند پهلوان نامدار کرد فیلی، نقاشی وتصویری باگرزمعروفش درموزه پارس موجوداست.
وبازازهمین پهلوان درمنطقه کوهمره سرخی اکراد قدیم فارس،رم دیوان ،
نقاشی کنده کاری شده ای ازپهلوان خمیس باگرز،که نمادپهلوانی اش بود، باجثه ی تنومندش منقوش یکی ازکوه های منطقه پارس،رم دیوان است.
معهذا با این اشارات وذکروتوصیف اسامی درخصوص طوایفی چون بهاالدینی.بازرنگی.فیلی.چامشگزگ.خمیس.کوهمره.وسایر رم های اکرادپارس برآن شدیم تابا ادله ومستندات درباب اکرادپارس وکوهمره های(سرخی.جروق.نودان یادوستیران) توصیف وتشریح ومقالی نگاشته شودتا باب تحقیق وتفحصی گشوده شود برای سایرعلاقه مندان ومحققان به تاریخ ایران وولایت پارس واکراد عهدساسانیان که درپارس ساکن بودند.
وبرای به قدرت رساندن سلسله های هخامنشی وخصوصآ ساسانی تآثیرمستقیم داشته اند وازپس سال ها وقرن ها هنوز آثار آنان به تاریخ سرزمین باستانی ایران باقی است.
منابع ومآخد
1 نگاهی به ایلام.ایرج افشارسیستانی 2.مسالک الممالک، ابراهیم ابواسحاق اصطخری 3- جغرافیا ی پیشکو ه و پشت کوه لرستان ،اسکندر امان الهی 4- قوم لر.اسکندر امان اللهی5- کردان فارس وکرمان.جمشیدصداقت کیش 6- فارسنامه ناصری.حسینی فسایی7- تاریخ روضه الطفا ناصری.رضاقلی خان هدایت8- وقایع اتفافیه علی اکبر سعیدی سیرجانی9- مقدمه ای بر شناخت ایلات و عشایر.ایل ناشناخته سرخی. عبدالله شهبازی 10-پژوهشی درکوه نشینان سرخی فارس. عبدالله شهبازی 11- کردان پشتکوه لرستان. و استناداتی ازتاریخ طبری علی رزم آرا12 - شورش عشایری فارس.کاوه بیات13- تواریخ. تاریخ اجتماعی ایران عصرافشاریه.عالم آرای نادری.محمدکاظم مروی ، محمدتقی لسان الملک14- تاریخ سرگذشت مسعودی.مسعودمیرزاضل السلطان15- نورمحمدمجیدی.تاریخ وجغرافیای ممسنی16- تاریخ وجغرافیای کهگیلو یه وبویراحمد.نورمحمدمجیدی17-.شاهنامه فردوسی تصحیح مصطفی سیفی کار جیحونی 18.وقایع ایلات خمسه علی محمد نجفی 19- المعجم البلدان یاقوت الحموی..20-.عشایرجنوب پارس.ایل باصری ازایلات خمسه بارث فردریک که دربین متن مندرج است.
برچسبها: داریوش زندی, دره شوری, طوایف کردنژاد پارس پایان نامه و مقالات دانشجویی/داریوش زندی...
ما را در سایت پایان نامه و مقالات دانشجویی/داریوش زندی دنبال میکنید
برچسب: داریوش,زندی,شوری,طوایف,کردنژاد,پارس, نویسنده: بازدید: 389 تاريخ: پنجشنبه 23 شهريور 1396 ساعت: 15:26